ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»«اما من ازش خواستم برای ماندن در حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52
صبح ساعت 5 قدیم : به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تاتخم مرغها را جمع کند جدید : مثل خرچنگ به رختخواب سبیده و خر و پف میکند.صبح ساعت 6 حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73