حکایت

خرید بک لینک
یک شرکت موفق محصولات زیبایی در یک شهر بزرگ از مردم خواست که نامه ی مختصری درباره زیباترین زنی که می شناسد همراه با عکس آن زن برای آنها بفرستند.در عرض چند هفته هزار نامه به شرکت ارسال شد. نامه ای بخصوص حکایت...ادامه مطلب

ما را در سایت حکایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: سه شنبه 19 فروردين 1399 ساعت: 18:46

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و حکایت...ادامه مطلب

ما را در سایت حکایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 13:31

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»«اما من ازش خواستم برای ماندن در حکایت...ادامه مطلب

ما را در سایت حکایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 6:26

روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترینکمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را بهقتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از حکایت...ادامه مطلب

ما را در سایت حکایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:34

صبح ساعت 5  قدیم  : به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تاتخم مرغها را جمع کند  جدید  : مثل خرچنگ به رختخواب سبیده و خر و پف میکند.صبح ساعت 6 حکایت...ادامه مطلب

ما را در سایت حکایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:34

صفحه بندی